Margins
Margins
548 Market St PMB 65688, San Francisco California 94104-5401 USA
hello@margins.app
·
+1 (650) 223-5283
Privacy Policy
·
Terms of Use
© 2026 Paratext Inc. All rights reserved
مجموعۀ آثار چخوف
Series · 10 books · 1886-1904
By
Anton Chekhov
Books in series
#01
داستانهای کوتاه ۱
1886
آنتون پاولویچ چخوف پزشک و داستانسرا و نویسنده و نمایشنامهنویس پرآوازۀ روسی در ۱۷ ژانویۀ ۱۸۶۰ در تاگانروگ بهدنیا آمد. در سال ۱۸۷۹ وارد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه مسکو شد. از نخستینسال تحصیل در دانشگاه، به نویسندگی در مطبوعات پرداخت بهطوریکه همزمان با پایان تحصیلات به نویسندهای حرفهای مبدل شده بود. چخوف در سال ۱۸۸۰ به دریافت جایزۀ ادبی پوشکین نائل شد. چخوف را میتوان بهحق، یکیاز پرکارترین نویسندگان عصر خودش شمرد. او گذشتهازآنکه از حرفۀ اصلی خود –طبابت– غافل نمیماند و غالباً بهیاری دردمندان میشتافت، درطول عمر نسبتاً کوتاهش دهها نمایشنامۀ کوتاه و بلند، نزدیک به ۶۰۰ داستان کوتاه و بلند، صدها مقاله و یادداشت و هزاران نامه بهرشتۀ تحریر درآورد.
#02
داستانهای کوتاه ٢
1892
آنتون پاولویچ چخوف پزشک و داستانسرا و نویسنده و نمایشنامهنویس پرآوازۀ روسی در ۱۷ ژانویۀ ۱۸۶۰ در تاگانروگ بهدنیا آمد. در سال ۱۸۷۹ وارد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه مسکو شد. از نخستینسال تحصیل در دانشگاه، به نویسندگی در مطبوعات پرداخت بهطوریکه همزمان با پایان تحصیلات به نویسندهای حرفهای مبدل شده بود. چخوف در سال ۱۸۸۰ به دریافت جایزۀ ادبی پوشکین نائل شد. چخوف را میتوان بهحق، یکیاز پرکارترین نویسندگان عصر خودش شمرد. او گذشتهازآنکه از حرفۀ اصلی خود –طبابت– غافل نمیماند و غالباً بهیاری دردمندان میشتافت، درطول عمر نسبتاً کوتاهش دهها نمایشنامۀ کوتاه و بلند، نزدیک به ۶۰۰ داستان کوتاه و بلند، صدها مقاله و یادداشت و هزاران نامه بهرشتۀ تحریر درآورد.
#03
داستانهای کوتاه ٣
1897
آنتون پاولویچ چخوف پزشک و داستانسرا و نویسنده و نمایشنامهنویس پرآوازۀ روسی در ۱۷ ژانویۀ ۱۸۶۰ در تاگانروگ بهدنیا آمد. در سال ۱۸۷۹ وارد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه مسکو شد. از نخستینسال تحصیل در دانشگاه، به نویسندگی در مطبوعات پرداخت بهطوریکه همزمان با پایان تحصیلات به نویسندهای حرفهای مبدل شده بود. چخوف در سال ۱۸۸۰ به دریافت جایزۀ ادبی پوشکین نائل شد. چخوف را میتوان بهحق، یکیاز پرکارترین نویسندگان عصر خودش شمرد. او گذشتهازآنکه از حرفۀ اصلی خود –طبابت– غافل نمیماند و غالباً بهیاری دردمندان میشتافت، درطول عمر نسبتاً کوتاهش دهها نمایشنامۀ کوتاه و بلند، نزدیک به ۶۰۰ داستان کوتاه و بلند، صدها مقاله و یادداشت و هزاران نامه بهرشتۀ تحریر درآورد.
#04
داستانهای کوتاه ۴
1903
آنتون پاولویچ چخوف پزشک و داستانسرا و نویسنده و نمایشنامهنویس پرآوازۀ روسی در ۱۷ ژانویۀ ۱۸۶۰ در تاگانروگ بهدنیا آمد. در سال ۱۸۷۹ وارد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه مسکو شد. از نخستینسال تحصیل در دانشگاه، به نویسندگی در مطبوعات پرداخت بهطوریکه همزمان با پایان تحصیلات به نویسندهای حرفهای مبدل شده بود. چخوف در سال ۱۸۸۰ به دریافت جایزۀ ادبی پوشکین نائل شد. چخوف را میتوان بهحق، یکیاز پرکارترین نویسندگان عصر خودش شمرد. او گذشتهازآنکه از حرفۀ اصلی خود –طبابت– غافل نمیماند و غالباً بهیاری دردمندان میشتافت، درطول عمر نسبتاً کوتاهش دهها نمایشنامۀ کوتاه و بلند، نزدیک به ۶۰۰ داستان کوتاه و بلند، صدها مقاله و یادداشت و هزاران نامه بهرشتۀ تحریر درآورد.
#05
جزیرۀ ساخالین
1895
چخوف در سال ۱۸۹۰ ازطریق سیبری به جزیرۀ ساخالین سفر کرد و به مطالعۀ وضع اسفبار و دردناک محکومان و تبعیدیهای نظام ددمنش حکومت تزاری پرداخت؛ که رهاورد اینسفر، دو اثر به نامهای «در ساخالین» و «در سیبری» است. در پایان همینسفر بود که احساس نفستنگی کرد و دچار عارضۀ تپش قلب و سرفههای شدید شد. در نامهای به یکیاز دوستان خود چنین نوشته بود: «…شدیداً سرفه میکنم، ضربان قلبم میزان نیست. دچار سؤهاضمه هستم. سرم مدام درد میکند…» چخوف در ۱۹۰۴ در آسایشگاهی در بادنویلر آلمان در سن ۴۴سالگی بدرود حیات گفت
#06
نمایشنامهها ١
1891
تمایل شدید چخوف برای دستیابی به یکسبک بزرگ ادبی، در درامنویسی تحققپیداکرد و در هویت نویسندگی او، نمایشنامه مشخصاً جای داستان و رمان را گرفت. در نمایشنامههایی که او در سالهای آخر دهۀ هشتاد نوشت خود بیشاز هرچیزی بر «اهمیت ادبی» آنها ارزش قائل میشد، اما در همانزمان هم خاطرنشان میکرد: «من نمایشنامهای را که روی صحنه، و درجریان تمرین بازیگرها حک و اصلاح نشدهباشد، نمایشنامهای نمیدانم که آمادۀ چاپ باشد…» این اعتماد کمسابقۀ نویسنده به صحنه، بهیمن احساس طبیعی تئاتر و درک اینحقیقت ساده و مهم آن که «نمایشنامه برای صحنه نوشته میشود و فقط آنجاستکه زندگی حقیقی خود را بازمییابد» در وجود چخوف زاده میشد.
#07
نمایشنامهها ٢
1904
آنتون پاولویچ چخوف از بسیاریجهات مدیون صحنه بود: روی صحنه بود که خویشتنرا بهعنوان یک درامنویس باور میکرد. بارها اتفاق افتاده بود که درجریان تمرین یکنمایشنامه یا حتی در فردای اولینشب نمایش آن، دست به اصلاح و «مرمت» و گاهیاوقات تغییر بنیادی نمایشنامه میزد. او ضمن تغییر و اصلاح و حذف اضافات «غیرچخوفی» آنها، با سرسختی و شهامت یککاشف، بهسوی شناخت خود راه میگشود؛ اما رابطهاش با تئاتر فارغاز ناهمواریها و دغدغۀ خاطر نبود، آنچنانکه در سالهای آخر حیات خود نوشت: «چهکنم که با نمایشنامههایم همیشه یکاتفاقی میافتد و نمیدانم سبب چیست که هر نمایشنامهام همراهبا جنجال چشم بهجهان میگشاید و همیشه بجای آنکه مانند هر مؤلفی از خلق اثر خود لذت ببرم، دچار احساس عجیبی میشوم.»
#08
نامهها ١
1904
…نامههایم را جمعآوری میکنم و آنها را برای نوههایم بهارث میگذارم، بگذار بخوانند و ازآنچه گذشته باخبر باشند. (چخوف به پلهشچیف، ۱۴ مه ۱۸۸۹) در سال ۱۹۰۵ ای. ل. لئونتیف – شیوگلف با مراجعه به ماکسیم گورکی در انتشارات «دانش» از «ازنانیه» پیشنهاد چاپ نامههای چخوف را مطرحکرد، ماکسیم گورکی در جواب پاسخداد: «بهنظر ما مکاتبات او بایستی بهصورت مجموعهایکامل چاپشوند. تنها درآنصورت استکه شاید بشود شخصیت او را ازهرنظر بطور واضح و روشن شناخت.»
#09
نامهها ٢
1904
هماکنون نمایشنامۀ باغ آلبالو را خواندم. مات و مبهوت ماندهام. نمیتوانم بهخود بیایم. در لذتی غیرقابل توصیف بهسر میبرم. این نمایشنامه از بهترینهایی که نوشتهاید هم بهتر است. از صمیم قلب به شما نویسندۀ نابغه تبریک میگویم. هر کلام آنرا با تمام وجود احساسکرده و پاس میدارم. از اینهمه وجد و شعفی که بهمن بخشیدهاید، سپاسگزارم. سلامت باشید. / استانیسلاوسکی؛ ۲۰ اکتبر ۱۹۰۳ – مسکو؛ ص. ۱۱۶
#10
نامهها ٣
1904
…ساخالین محل رنجهای طاقتفرساست. رنجیکه انسان، چه آزاد و چه تبعیدی میتواند آنرا تحمل کند. کسانیکه در اینجا و یا نزدیک آن کار میکنند، سعی کردهاند مسائل مهم و پرمسئولیت آنرا حل کنند و هنوز هم مشغولند. متأسفم که احساساتی نیستم، وگرنه میگفتم که ما نیز مانند ترکها که بهزیارت مکه میروند، باید به ساخالین برویم. همچنین دریانوردان و کیفرشناسان باید بههمانچشمی به ساخالین نگاهکنند که نظامیان به سواستوپل مینگرند. از محتوای کتابهایی که خواندهام و آنهایی که درحال خواندنشان هستم، پیداستکه ما میلیونها انسانرا در زندان پوساندهایم. بدون هیچفکر، بربرمنشانه و بیهوده آنها را ازبین بردهایم. مردمرا با غل و زنجیر ازمیان سرما، دهها هزار ورست، عبور دادهایم، به سفلیسشان آلوده کردهایم، به فسق و فجورشان کشاندهایم، بزهکاری را رواج دادهایم و گناه همۀ اینها را بهپای سرپرستان زندانها نوشتهایم. حالا دیگر همۀ مردم تحصیلکردۀ اروپا میدانند که مقصر ما هستیم نه سرپرستان زندانها. با همۀ اینها میگوییم اینمسائل ربطی بهما ندارد! سالهای پرطمطراق شصت، برای بیماران و زندانیهای تبعیدی کاری انجامندادند و بهاینترتیب مهمترین دستورالعمل مدنیت مسیحی را نقضکردند. در عصر ما کارهایی برای بیماران انجام میشود ولی برای تبعیدیهاهیچکار. حقوقدانان ما هیچ علاقهای به امور مربوط به زندانها نشان نمیدهند. خیر، بهشما اطمینان میدهم که مسافرت به ساخالین لازم و جالب است. فقط جای تأسف استکه من به آنجا میروم، نه یکفرد آگاهتر به امور که برای برانگیختن علاقه اجتماع استعداد بیشتری داشتهباشد. / نامۀ چخوف به سووُرین؛ ۱ صص. ۵۵-۵۶
Author
Anton Chekhov
Author · 652 books
مجموعۀ آثار چخوف