داستان با رسیدن خبری از خواهر گمشده چکاوک شروع میشه که شش ماهه همه ازش بی خبرند. چکاوک از خودش به نفع خواهرش دست می کشه و برای پیدا کردن سرنخ های دیگه وارد ماجراهای تازه ای میشه. با مهارت های ورزشی و ظاهر متفاوتش، به عنوان بادیگارد به آدم هایی نزدیک میشه که نباید. همین تغییر بزرگ، چکاوک رو با گذشته ای تیره و تار و آینده ای بی عشق و امید، تبدیل به تنها عشق و امید کسی می کنه که از نظر همه، هیچ آینده ای باهاش نداره... اما ممکنه نظر همه اشتباه باشه؟