«لرد کیشوت» داستان مردی است که در کتاب ارباب معرفی میشود. او در باغ پر رمز و راز چهل هکتاری زندگی میکند و کارکنان باغ را با اسم و القابی نامگذاری کرده که از آنها متنفر است. در حالی که برخی فکر میکنند از محبت است. ارباب کودکی سختی را پشت سرگذرانده به همین خاطر از آن دوران فراری است ولی گذشته دست سر او برنمیدارد. ضربه مغزی در استخر هم باعث میشود به جای چهل سال اول زندگی، چهل سال دوم از مغزش پاک شود و گذشته تلخ همچنان او را همراهی میکند.