
دختر ارشد باز دیرتر ـ در سنی که دارم ـ سالهای سال دیرتر٬ اگر قرار باشد شهوت مرا دوباره دربرگیرد٬ اگر میل به عشق٬ میل به عاشق و معشوق بودن از من عبور کند٬ میل این که کسی بیاید٬ سرانجام٬ و مرا ببرد ـ شایستهی آن خواهم بود٬ نه٬ چنین فکر نمیکنی؟ ـ من این را مانند چنان دردی تصور خواهم کرد٬ چنان فاجعهی بیرحمانهای٬ چنان مصیبتی و پیش از هر چیز٬ پیش از هر چیز٬ ریشخندی چنان شرور٬ یک شوخی زندگی٬ نه؟ که من خواهم گریخت٬ که میجویم٬ امیدوارم٬ نیروی گریختن را٬ کشیدن فریادی خشمناک و گریختن٬ که از او دور خواهم شد٬ که آنی را که میآید خواهم راند٬ آنی که خواهد گفت مرا دوست دارد و میخواهد من نیز او را دوست داشته باشم و چنین جنایت بزرگی را مرتکب میشود که این همه دیر آمده. ترجمهی این نمایشنامه به زبان فارسی جایزهی Ambassade de France را در سال ۲۰۰۴ از آن خود کرده است.