داستان با اختلاف میان دو قبیله بزرگ صحرای ترکمن، یموت و گوکلان آغاز میشود. نخست، اختلافِ میانِ این قبیلهها بر سر آب بود. گالان اوجا، پسری جنگجو و مقتدر در گشتوگذارهای صحراییاش، سولماز، دخترِ رئیسِ قبیلهٔ دشمن، را میبیند و در بند عشق گرفتار میشود! سولماز تنها در صورتی همسر او میشود که او بتواند دختر را از چادرش بدزدد، چنانچه رسم قهرمانان است!