
باري، در پاريس به هر قهوه خانه كه شخص مي رود، حكماً بايد مقداري هم به پيش خدمت بدهد به رسم انعام. اگرچه لندن هم همين حالت را دارد لكن مثل اينجا حتمي نيست. در اينجا گاه مي شود كه شخص يادش مي رود، اسباب خجلت است. باري امروز چون راه زياد رفته بودم، پايم به شدت درد مي كرد، ملكي پوشيدم. چند قدمي كه در خيابان راه رفتم، ديدم تمام مردم به پاي من نگاه مي كنند. لابد، برگشته به منزل، كفش نرمي خريده، پوشيدم. الفيه شلفيه را در كوچه هاي پاريس، محرمانه مي فروشند كه اگر پليس ببيند، مانع مي شود. شخصي در خيابان اظهار نمود كه اين قوتي الفيه شلفيه است؛ ببريد! قيمتش سه فرانك است. من هم چانه زده به يك فرانك خريدم. در ضمن صحبت كه دستش بود، قوتي گنجفه را به من داد و پولش را گرفت. من هم در جيب نهاده، رفتم. وقتي كه به منزل رسيدم، بيرون آوردم؛ ديدم يك دسته گنجفه منحوس است كه يك عباسي قيمت ندارد. نتيجه بزرگي گرفتم از اينكه آنچه كه منع كرده اند، نبايد جلواش رفت كه زيان دارد و اگر اين عمل صحيحي بود، پليس منع نمي كرد. عمل پنهاني و دربسته و خلاف، همين عاقبتش هست.