
زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی نوشته سحر شریفنیک(-۱۳۶۰) نویسنده معاصر ایرانی است. این کتاب مجموعهای از ۱۴ داستان کوتاه طنز است. نویسنده در توضیح این کتاب میگوید: قصههای این کتاب، پر از آدمهاییست که هستند، ولی من نمیشناسمشان. آدمهایی که حتماً توی کوچهها و خیابانهایی همان اطراف و یا کمی اینطرف و آنطرفتر بودهاند، بزرگ شدهاند و حتماً هم حالا برای خودشان در یک جای دور و نزدیکی دارند زندگی می کنند. و در آخر، قصههای این کتاب، پر از نامها و نامهای خانوادگی است که باز هم هستند، ولی من نمیشناسمشان. فلذا، هیچیک از تشابههای موجود را نه به خود و نه به فکوفامیلهای خود نگرفته، و بیخیال به تعصبات موجود، چند ورقی خودتان را مهمان لبخندهای زیبایتان کنید.» در بخشی از کتاب میخوانیم: مامانزیبا از آن دخترهایی بود که چیزی تحت عنوان عقیدهی شخصی نداشت و تا بعد از ازدواج با بابا در حال ریسِتفَکتوری باقی مانده بود و یکی از دلایل موافقت بیچونوچرای آن زمانِ خانمجان هم با این وصلت، همین پِروگرام نبودن مامان برای کَلکَلهای عروس و مادرشوهری بهشمار میرفت. یک سال که از عروسی ماماناینها گذشت و خبری از بچه نشد، خانمجان مشکوک شد که نکند مامان نازاست. پس سریع دستش را گرفت و پیش صغریفالبین برد. بعد از کلی سؤال و جواب قرار شد شب به شب، مامان دو قاشق عرق شترِ خسته را با نصف لیوان شیر فیل تازهفارغشده قاطی کند و با دَمی باقالی و سیرترشی بخورد، اما معجون مورد نظر جواب نداد و دو روز بعد از استفاده، کار مامان به شستوشوی معده کشید.