
این داستان٬داستان زندگی دختری به نام مینا است که بدون عشق با عادل پسر دوست پدرش کهمردی بسیار فهیم٬ آقا٬ منطقی٬ و از همه مهمتر عاشق دل خسته مینا بودهازدواج میکنه٬ در حالیکه خودش عاشق اردشیر پسرعموی عادل بوده و پنهانیباهاش تلفنی در ارتباط بوده٬ بعد از ازدواج هم اردشیر دست از سرش برنمیداره و گاه و بیگاه شعله های عشق خاموش را در او شعله ور میکنه ونمیذاره گوهری را که در کنار خودش داره بشناسه و ... بعد ازبدنیا آوردن دختری به نام سپیده اردشیر باعث میشه که از عادل جدا بشه و بهعقد او در بیاد که از آن زمان لحظه به لحظه عذاب میکشه و تازه .