
زیستن در جهان پرهیاهوی امروز، توأم با تحمل مشکلات و رنجهایی است که گاه از حد انتظار فراتر میروند. ما در بسیاری از مواقع، این مشکلات را با جهان پیرامون خود مرتبط میدانیم و بدین ترتیب، فکر میکنیم برای تغییر این شرایط، کاری از دست ما ساخته نیست؛ اما کتاب برف در تابستان (Snow in the Summer)، به ما یادآوری میکند که ذهن، مهمترین یاریگر ما در رسیدن به خوشبختی است. سایاداو یو جوتیکا، یکی از راهبان اعظم بودایی در میانمار، در این کتاب، روشهایی عملی را برای آموزش و تربیت ذهن ارائه میکند که در فلسفهی بودایی ریشه دارند؛ اما او، تجربیات شخصی خود را نیز به آنها افزوده است و به همین دلیل، ایدههای او سرشار از تازگی و جذابیت هستند. برجستگی این عامل، موجب شده است که این کتاب، نه تنها در شرق، که در کشورهای غربی نیز به کتابی پرفروش و تاثیرگذار تبدیل شود. مفهوم کلیدی برای سایادو او جتیکا، مراقبه است. از نظر او، مراقبه حالتی است که در آن فرد در بیشترین ارتباط با ذهن خود است و از این طریق با پیرامون خود ارتباط برقرار میکند. هر کس که به دنبال آرامش است، باید طبیعت خود را بشناسد و این کار جز با مراقبه انجام نخواهد شد. خود نویسنده، رفتن و زندگی در جنگل را همان عاملی میداند که یاریگر او در رسیدن به آرامش است. او با پناه بردن به جنگل، از روزمرگیهای زندگی هر روزه جدا شده و ذهن خود را پرورش میدهد تا خوشبختی و آرامش را در درون خود احساس کند. کتاب برف در تابستان، مجموعهای از نامهها است که این راهب و استاد بودایی به دو شاگرد خود در غرب نوشته است و در جریان آنها، نکات ارزشمندی را جهت رسیدن به آرامش و زندگی سرشار از نشاط بیان میکند. علاوه بر توصیههای عملی، این کتاب سرشار از فلسفه است و در آن ایدههایی در باب زندگی و مرگ مطرح میشود که از عمق و جذابیت بالایی برخوردارند