
تئاتر معاصر فرانسه نمی خواهم بیایم بالا پیش شما که جلو در منتظرم نشسته اید از سر سماجت و غصه کز کرده اید روی پاگرد بی اعتنا به ساعت هایی که ساکت و نامحسوس می گذرند حیرانی تان مانع شده صفیر اضطراب آلود نفسم را بشنوید سایش قدمم را روی اولین پله ها آنجایید تا حقتان را از حلقم بیرون بکشید شاید هنوز هم بتوانم به طرف خیابان درخشان فرار کنم به طرف آینده ای که از هر غم و غصه ای رهاست شاید بتوانم بله چاپ اول ۱۴۰۲