حله چمدان غبار گرفتهاش را از بین دستهای بزرگ و لخت و سیاه حمزه، شاگرد شوفر خط بندر تحویل گرفته است، عبایش را روی سرش صاف كرد و بیآنكه نگاه از زمین بردارد و احیاناً صورت خودی یا بیگانهای را ببیند، از درگاراژ بیرون رفت. در چند قدمی به كوچهای پیچید و راه خود را در میان كوچه پس كوچههای شهری كه در آن چشم به دنیا باز كرده بود، و قدم برداشن، نگاه كردن، حرف زدن، مدرسه رفتن و كاركردن را آموخته بود ادامه داد.